حكيم ابوالقاسم فردوسى
79
متن كامل شاهنامه فردوسى (شرح ميترا مهرآبادى)
جمشيد همه را سر به فرمان خود ديد و كسى را از خود برتر نيافت ، دچار خودپرستى شد و سر از يزدان بپيچيد و ناسپاس گشت . پس بزرگان را از لشگر بخواند و ايشان را گفت : اينك من همهء گيهان را تنها از آن خويش مىدانم . تخت شاهى هرگز شهريارى همچون من به خود نديده است ، هنر در گيتى از من پديد آمد و اين من بودم كه گيتى را به خوبى بيآراستم و گيتى آن چنان گشت كه من خواستم . آرامش و خور و خواب و پوشش شما ، همه از من است . و شاهى تنها از آن من است . دانيد كه به دارو و درمان ، كار گيتى راست گشت و بيمارى و مرگ از ميان شمايان برخاست . پس اگر چه شاهان بسيارى بر زمين باشند ، چه كسى بجز من مرگ را از مردمان برداشت ؟ همهء زندگى و مرگ شما نيز ، از من است . پس بايد مرا خداوند گيهان آفرين بخوانيد و هر كه به من نگرود ، اهريمن است . موبدان كه اين سخنان بشنيدند ، از آنجا كه ياراى چون و چرا با او را نداشتند ، همگى سر به زير افكندند . ليك چون جمشيد ، اين سخنان بگفت ، فرّهء ايزدى از او بگسست ، « 1 » و
--> ( 1 ) - در سنت پارسيان و روايات تاريخى ، اخبارى وجود دارد مبنى بر اين كه جمشيد در اواخر شاهيش ، نسبت به خداوند ناسپاس شد يا دعوى خدايى كرد و از مردم خواست تا او را بپرستند و در هر حال گناهى كرد و با اين كار بود كه فرّهء شاهى ازو دور شد و ضحاك به جزاى اين ناسپاسى بر او چيره گشت . در سنت پارسيان ، گناه جمشيد آموختن گوشتخوارى به مردم ذكر شده است . ر . ك . اهنودگات ، يسنا ، هات 32 ، بند 8 در پورداود ، يادداشتهاى گاتها ، ص 427 و 155 - 153 . ليكن چنان كه پيش از اين ذكر شد در همين سنت پارسيان سخن از رواج گوشتخوارى براى نخستين بار در زمان مشى و مشيانه آمده است ( ر . ك . زيرنويس مربوط به سيامك ) و البته به هيچ وجه به عنوان يك گناه بدان نگريسته نشده است . برخى ديگر مىگويند كه آغاز برآشفته شدن كار جمشيد اين بود كه در زمان او بتپرستى رايج شد و او دستور داد تا تمثالهايى به شكل صورت او بسازند و آنها را به اطراف فرستاد و بفرمود تا آن را بپرستند . ر . ك . مستوفى ، تاريخ گزيده ، ص 81 مجمل التواريخ و القصص ، ص 189 . اين غلط نيز ظاهراً از آنجا ناشى شده است كه چنان كه پيش از اين گذشت ، در زمان جمشيد نقاشى و صورتگرى رايج شد و كشيدن تصاويرى از چهره مىتوانسته ، در نظر برخى همچون بتپرستى جلوهگر شود چنان كه حتى تا زمان حاضر نيز در باب مجسمهسازى چنين شبهاتى را روا مىدارند . بعضى نيز روايت كردهاند كه ديوانى كه از جمشيد در رنج افتاده بودند ، به نزد ابليس ناليدند . ابليس ، خود را به صورت فرشتهاى درآورد و به پيش جمشيد رفته ، او را فريفت و به او تلقين كرد كه خدا است . جمشيد نيز فريب خورد و مردم را به پرستش خود خواند . ر . ك . بلعمى ، تاريخ بلعمى ، ج 1 ، ص 132 - 131 گرديزى ، زين الأخبار ، ص 33 جوزجانى ، طبقات ناصرى ، ج 1 ، ص 135 خيام ، نوروزنامه ، ص 15 - 14 رساله علماى اسلام در كريستين سن ، نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 2 ، ص 367 مجمل التواريخ و القصص ، ص 39 نويرى ، نهاية الإرب ، ج 10 ، ص 148 مقدسى ، آفرينش و تاريخ ، ج 3 ، ص 121 مسعودى ، مروج الذهب ، ج 1 ، ص 218 ثعالبى ، تاريخ غررالسير ، ص 46 ابن بلخى ، فارسنامه ، ص 33 ميرخواند ، روضة الصفا ، ج 1 ، ص 525 - 524 طبرى ، تاريخ طبرى ، ج 1 ، ص 119 - 118 . ليكن نگارنده اين حواشى را اين اعتقاد است كه مسئله دعوى خدايى و عصيان و ناسپاسى جمشيد ، يك مسئله برساخته و جعلى است . حكيم فردوسى آن دم كه سخن از عصيان و دعوى خدايى جمشيد به ميان مىآورد گويا از خاطر برده بود كه در چند بيت پيش ، سخن از پيامبرى جمشيد و رسيدن وحى به او گفته بود . و از خاطر برده بود كه آن را كه يزدان برگزيند ، به كيش تباه نرود و پيغمبران هرگز گمراه نگردند . نگارنده بر آن است كه با غلبه ضحاك بر جمشيد كه تنها به دليل قدرتطلبى ضحاك صورت گرفت ، سانسور ضحاك بطور شديدى در همه جا اعمال شد و در بعضى تواريخ و سنت نيز دست برده شد و جمشيد را گناهكار جلوه دادند تا بدينوسيله ، چيرگى ضحاك را توجيه كرده باشند و چنان كه در آينده خواهد آمد ، اين دست بردن در تواريخ و سنت ، نه تنها در اين باب ، كه در باره نسب ضحاك نيز مىتوانسته بوده باشد ، بدين معنى كه سعى شد نسب ضحاك را به گيومرت برسانند تا بدينوسيله مردم ، حاكميت او را مشروع بدانند . در دينكرد نهم ، 21 ، بند 6 - 2 آمده است كه پس از اين كه جمشيد به دستور ضحاك به دو نيم شد ، مردم بسيار اندوهگين شدند و ضحاك از ايشان علت اين اندوه را پرسيد : « در بارهء پرسش ضحاك از كسانى كه گرد او آمده بودند ، در مورد اين كه چرا مردم همگان پس از دو نيمه شدن جمشيد و فرمانروايى ضحاك اندوهمند شدند . و مردم به ضحاك پاسخ گفتند كه جم ، نياز ، تنگ دستى ، گرسنگى ، تشنگى ، پيرى ، مرگ ، شيون ، مويه ، سرما و گرماى خارج از اعتدال را ، و آميزش ديو با مردمان را از جهان باز داشته بود . و اين نيز آمده است كه جمشيد ، آسايش دهنده بود - يعنى چنين مىكرد كه از او به مردمان آسايش رسيد . برآورندهء آرزوها بود - يعنى نيكى ( نعمت ) مىداد . حقشناس بود - يعنى از مردمان به سبب نيكوكاريشان آن كوه كه شايسته بود سپاسگزارى مىكرد . دلير خوب بود جمشيد دارندهء رمهء خوب ، كه شما او را به زور و بيدادگرانه از پاى درآورديد . و تو [ ضحاك ] بر جهان ، نياز و تنگ دستى و سختى و آز و گرسنگى و تشنگى و خشم دارندهء نيزهء خونين و خشكسالى نابود كنندهء چراگاهها و ترس و خطر پنهان كارى و پيرى بدنَفَس را رها كردى . و تو ديو را قابل ستايش كردى . و همچنين كسانى را كه انتظار فرزند مىكشيدند ، عارى از آبستنى كردى ، بدفرّه باشى . تو مردم را اخته مىكردى - يعنى آنان را دچار خطر مىكردى - تا نتوانند چارهاى بيابند كه از تن رشد كنند - يعنى پيوند ( نسل ) از آنان ادامه نيابد . و تو گوسفند فراخ رونده را از مردمان دور كردى . و تو از ما دزديدى جمشيد دارندهء رمهء خوب روشن درخشان را كه در هر فرا رسيدن هر يخبندانى در هر زمستان با تابش خوب خود مىتاخت - يعنى كه در همه جا براى نيكى كردن مىآمد . » كريستين سن ، نخستين انسان و نخستين شهريار ، ج 2 ، ص 309 - 308 زيرنويس ترجمه تفضلى و آموزگار . اسدى طوسى نيز در رابطه با سانسور ضحاك مىنويسد : سراينده دهقان موبد نژاد * ز گفت دگر موبدان كرد ياد كه بر شاه جم چون برآشفت بخت * به ناكام ضحاك را داد تخت جهان زير فرمان ضحاك شد * ز هر نامهاى نام جم پاك شد گرشاسپنامه ، ص 21 .